الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

166

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

كسى كه اشتغالش نسبت به غير خويش باشد ، به تحقيق فريب خورده است . - اصل زهد راضى بودن است از حق تعالى به هر چه كند و سزاوارترين خلق به رضاى حق اهل معرفتند . - « طوبى لمن استوحش من النّاس ، و كان اللَّه أنيسه ، و بكى على خطيئته . ؛ ( خوشا به حال كسى كه از مردم وحشت كند و خداوند مونسش باشد و بر گناهش گريه كند . - « لا حجّ و لا جهاد و لا رباط أشدّ من حبس اللّسان ، لو أصبحتَ يُهمّك لسانك ، أصبحتَ فى غمّ شديد ؛ و سجنُ اللّسان سجن المؤمن ، و ليس أحد أشدّ غمّاً ممّن سجَن لسانَه . » هيچ حج و جهاد و بستن اسب براى جنگ ، سخت‌تر از حبس زبان نيست ، اگر صبح كنى در حالى كه زبانت تو را مضطرب كند ، در غم شديدى صبح نموده‌اى و زندانِ زبان ، زندان مؤمن است و كسى غمش شديدتر از كسى نيست كه زبانش را زندانى كند . - « إنّما يَهابك الخلقُ على قدر هيبتك للَّه . » همانا مردم از تو مىترسند ، به اندازه‌ى ترس تو از خدا . - « العلم دواء الدّين ، و المال داء الدّين ، فإذا جرّ العالم الدّاء إلى نفسه كيف يُصلح غيره ؟ ! » علم دواى دين است و مال ، مرض دين ؛ پس وقتى عالم مرض را به طرف خويش كشيد ، چگونه غير خود را مىتواند اصلاح كند . - به وى گفتند : « ما الزّهد فى الدّنيا ؟ قال : القنع ، و هو الغنى . » زهد در دنيا چيست ؟ گفت : قناعت و آن بىنيازيست . - گفتند : « ما الورع ؟ قال : إجتناب المحارم . » ورع چيست ؟ گفت : اجتناب محرمات .